قلب رُزا

داستان کودک

آیدا علوی

فلب رُزا افسانه ای مدرن است درباره  دخترکی 7 ساله به نام رُزا و مادربزرگ 70 ساله اش . این دو قهرمان اصلی در جزیره ای زندگی می کنند که در آن کودکان با دو تا قلب به دنیا می آیند : یک قلب کوچک که به چشم دیده نمی شود و یک قلب بزرگ که همه آن را می توانند ببینند. قلبی که همه می توانند آن را ببینند ، آنقدر بزرگ است که کودکان آن را مثل یک بادکنک بیرون از بدنشان حمل می کنند و می توانند با آن پرواز کنند تا اینکه یک روز پرواز کردن با قلبهای بزرگ ممنوع می شود...

داستان می خواهد به زبانی شاعرانه مراحل پشت سر گذاشتن کودکی را نشان دهد و همچنین علاقه و کنجکاوی کودکان را در رابطه با سئوالهایی فلسفی مانند تقابل عقل و عشق برانگیزد. داستان قلب رُزا می خواهد همینطور به کودکان بگوید که به احساسات و آرزوهایشان ایمان داشته باشند .

 

چشم های گردویی

چشم های گردویی 

مجموعه شعر نوجوان از آتوسا صالحی ، بیوک ملکی ، قیصر امین پور و شاعران دیگر

آتوسا صالحی

آرزو
آرزو می‌کنم در بهاران
دست جنگل پر از سایه باشد
روز و شب، خار و گل، دست در دست
مار با پونه همسایه باشد

در هوا مهربانی بپیچد
مثل بوی علف، بوی هیزم
ناگهان جشن باران بگیرند
خوشه‌های طلارنگ گندم

آرزو می‌کنم ناله‌ی غم
در هیاهوی شادی بمیرد
بوته‌های گل سرخ وحشی
جای دیوارها را بگیرد

آرزو می‌کنم دست‌هایت
مثل یک شاخه بخشنده باشد
آرزو می‌کنم هر کجایی
مثل گُل بر لبت خنده باشد

 

بیوک ملکی

بهاری

یک دامن پر چین بنفش آبی

جوراب سفید و سرخ

پیراهن عنابی

با روسری زرد قناری

به به ! چه بهاری

 

در فاصله دو میگرن

مجموعه شعر

عذرا جوزدانی

   

 

 


 

دره

لابد دره ای در من است

که تو را قله می پندارد

لابد قفل زنگ زده ای در من

که تو را کلید طلایی

لابد تلخ کامی ای در من

که تو را کندوی عسل

لابد دریایی در من نیست

که تو را خاموش کند

جنگل آتش گرفته !

شن و شکر

رمان

آیدا علوی

عشق ممنوع می تواند در هر فرهنگ و جامعه ای مصیبت و رنج به همراه بیاورد. پرستو ، یک زن شوهردار ایرانی ، پس از آنکه عاشق دکتر روانشناسش می شود، دیگر در خانواده احساس امنیت نمی کند ، چون در ایران خیانت زن به  مرد، زنا محسوب شده و مجازات به همراه دارد. به همین خاطر او سعی دارد از شوهرش به طور قانونی جدا شود و چون شوهرش راضی به طلاق نمی شود ، پرستو مجبور می شود با دختر 6 ساله اش ایران را ترک کند و به کشور آلمان پناه ببرد.

پرستو و دخترش در یک هایم پناهندگی زندگی گوشه گیرانه ای را پیش می گیرند و دلشان به چیزهای بسیار کوچکی خوش است.

مینو هر روز به مدرسه می رود و پرستو روزش را با شنیدن رادیو، رسیدگی به ماشین لباس شویی هایی که لباس پناهنده ها در آنها شسته می شوند و همچنین به پختن غذا در آشپزخانه همگانی هایم می گذراند. زندگی با وجود مدرک موقتی اقامتی که در دست دارند، به ظاهر معمولی و آرام می رسد، ولی اتفاق های ناگوار موجب می شوند که زندگی آرام پرستو تبدیل به یک کابوس شود.

دلتنگی ، احساس گناه و دردهای روحی، اتاق امن او را تبدیل به یک مکان دلهره آور می کنند و فرار مثل یک نفرین دامن گیرش می شود.

رمان شن و شکر که تا حد زیادی بر اساس زندگی واقعی پناهندگان نوشته شده است، دهه نود میلادی در کشور آلمان را به تصویر می کشد. این رمان نشان می دهد که پناهندگان فقط به خاطر جنگ و یا مشکلات سیاسی وطن خویش را ترک نکرده اند و خیلی از مردم به خاطر پیامدها و عواقب مربوط به قوانین بسیار سخت و یا سنتهایی که موجب خفت و خواری انسان می شوند، مجبور به ترک شهر و دیار خود شده اند. رمان همینطور می خواهد نشان دهد که این آدم ها هستند که از یک کشور، مکانی امن و امان می سازند و اینکه آدم در کنار آدم ها احساس امنیت و حس در خانه بودن را می کند و نه در یک مکان امن.